تاریکی روزهای من
دوشنبه 11 آبان ماه سال 1388 ساعت 4:38 PM
ذهنم چینی بند زنی شده است. شکسته و ترک برداشته است از اتفاق های
هر روزه. چه از آنها که می افتد و چه از آنها که ای کاش می افتاد
اتفاق که نه، درد نام بهتری است برای این باید و
نباید ها که نقش می گیرد در روزهایم بی ذره ای اختیار از من.
ضعیف شده ام. ضعیف. به آسانی می شکنم با هر چیز مضحکی. خیالت را
راحت کنم. نگریستن آرزویم شده است.
می دانی!
اگر روز برای تو جاده ای بس طولانی است که گم می شود در تاریکی شب
گاهی، برای من روز، حد فاصلی است محدود میان دو تاریکی...







